به نام خدا
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ...ما دیده ایم
اگر خون دل بود..ما خورده ایم.
اگر دل دلیل است..آورده ایم
اگر داغ شرط است ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان...گردنیم
اگر خنجر دوستان...گرده ایم
گواهی بخواهید...اینک گواه
همین زخم هایی که نشمرده ایم
دلی سربلند و سری سربه زیر
از این دست عمری به سر برده ایم.
آه قیصر...چقدر جای تو خالی است....
سلام.
اول عذر خواهی از دوستانم.
نبودنم را ببخشید.این روزها خیلی......
اصلا این روزها که می گذرد شادم...
بعد:تبریک اعیاد و التماس دعا.
روزهای خوبی بود.
درس و دانشگاه...دوستان خوب وکلی خاطره.
بعد...
مراسم بزرگداشت قیصر امین پور(یگانه ی شاعرانگی) در دانشگاهمون.
حضور اساتید و شاعرای خوب کشورم:
مصطفی رحماندوست...عبدالجبار کاکائی..و آقای سعیدی راد.
و چقدر خوب بود دیدن مصطفی رحماندوست و زنده شدن خاطره ی شعرهای
کودکی.
وقتی گفته هاشون رو اینطور شروع کردند:
خدای من همیشه در دل منی
خدای خوشگل منی
به قلب من گفتی که تاپ تاپ کنه.
به لالایی گفتی من و خواب کنه.


و بعد:
دومین جشنواره ی از کلمه می آیم.
جنشواره ای که دوستان خوبی مثل آقای علی وارث و سایرین بدون هیچ گونه
چشم داشتی زحمات برگزاری اون رو به عهده گرفتند برای شاعران گیلانی.
اعلام اسامی برندگان و نظر لطف داوران به شعرهای بنده.
http://azkalamehmiayam.blogfa.com
و در آخر:
سه رباعی از خودم(هرچند تکراری)
در راه ِ رسیدنت.فدا شد مهتاب
انگار دوباره مبتلا شد مهتاب
آن قدر به خورشید نگاهت زل زد
تا نقره اش از جنس طلا شد مهتاب
انگار دل زمانه سنگی شده است
دنیای دورویی و زرنگی شده است
حتی قلمی که هدیه دادند به من
در جعبه ی خود مدادرنگی شده است.
بر خاک سیاه...آسمان می سازد
پیوسته و تند و بی امان می سازد
عشق آمده با تمامی ِ امکانات
در کنج دلم...آپارتمان می سازد
تا بعدها...