شعرهای پریسا گلی نیا
به نام عشق... و اما شعر: 1.... دست های بی قواره ی این زمین با آدم های کج و کوله اش در من می لولد. کلاغ های پشت پنجره واژه های شوم را نشخوار می کنند در جداره ی منقارهایشان. عروسک های این اتاق هم شبح شبح ترس می چپانند بالای سرم اصلا همه حسودیشان می شود که چشم های من آبی که نه .قهوه ای زیر زبان بعضی ها فشار دوست داشتنشان را بالاو پایین می کند . . .از بس می لولند به پرو پایم تا چشم می خورم. چشمهایم سیاهی می رود..سرم گیج و کرم خاکی باغچه برایم اسپند دود می کند. 2. ... چقدر توی حیاط هی قدم قدم سوال می شوم که چرا باران؟ چقدر رادیوی جیبی داد و هوار می کند: ((ببار ای ابر بهار با دلم گریه کن خون ببار به سرخی لبای سرخ یار)) شمعدانی های قرمز که زل می زنم می فهمم لبهای باران خورده چه مزه ای می دهند باور کن از وقتی نام تورا دم گوش پرستوها هجی کرده ام کاکتوس ها هم گل داده اند باور کن باران که می زند یاد چشم های تو ترم می کند. توی حیاط قدم قدم چپ و راستم را می گردم تو نمی آیی باران می آید و رادیوی جیبی برای آخرین بار گریه می کند: ((ببار ای ابر بهار به یاد عاشقای این دیار به یاد عاشقای بی مزار...ای بارون....)) . . .و من با فاتحه ی شمعدانی ها لای دست های باغچه خاک می شوم. تابستانتان گرم و دلهایتان گرم تر.... سلام...دوباره هستم..دوباره آمدم. چقدر بد است آدم دیر به حقیقت ها برسد..یعنی موقعی که ناامیدی خیمه زده باشد تمام وجودش را گرفته باشد و دست از همه چیز کشیده باشد..حتی گاهی نفس کشیدن. حالا اعتراف می کنم به اشتباه.تا این لحظه تقریبا ۱۸ سال از بودنم گذشته و حتی لحظه ای از اعتراف به اشتباه نترسیده ام..این بار هم نمی ترسم... راستش از یک چیز خیلی می ترسیدم.دشمنی.اما حالا نمی ترسم.می ایستم... می ایستم بالای سر یابوها تا بار سنگین گناه هایشان را بکشند... می ایستم بالای سر جغدها تا جیغ هایشان ادم ها را نترساند... اگر کسی فکر می کند این ها را می نویسم تا کسی بخواند..و برگردد بهتر است هرچه زودتر برود... این ها را برای خودم می نویسم...تا بدانم با آدم ها باید به اندازه ی ارزش آنها رفتار کرد نه اندازه ی ....... خدایا ..آن هایی را که قابل هدایت هستند هدایتشان بفرما و آن هایی را که قابل هدایت نیستند نابود کن... این دعایی بود که در صف مدرسه همکلاسی های خود شیرین با مقدمه ی دستها به حالت نیایش می خواندند...آن موقع با معنی اش کاری نداشتم ولی حالا می فهمم و این دعا را هزار بار تکرار می کنم دلم به حال کسانی می سوزد که در مستی خودشان سرگردانند و نمی دادند لذت های این دنیا عذابی است و بس از هیچ کس هم نمی ترسم بابت گفته هایم هر که هر طور می خواهد فکر کند من خدا را دارم .کسی که هیچ وقت تنهایم نمی گذارد حالا به زندگی پر از امید فکر می کنم.به آرزوهای نو نه به آدم های کثیف... شاید دفعه های قبل فراموش کردن هایم اجباری بود... اما این بار با کمال میل همه چیز را فراموش می کنم. این بار شعر ندارم ..انشاالله در پست های بعد... فقط ببین زمانه چه بیمار می شود گاهی.... خدا شفای زمانه ی بیمار و انسان های بیمار را بدهد... توجه:این نوشته ها به هیچ وجه سیاسی نیست و به مسائل این چند روزه ارتباطی ندارد. گویا برای بعضی سوءتفاهم پیش آمده است.
| Design By : Night Skin |
