شعرهای پریسا گلی نیا
به نام عشق... سلام... اول معذرت خواهی از دوستانی که نمی تونم به دلیل مشغله ی درسی بهشون سر بزنم..این درس ها فرصت شاعرانگی های نو را هم از من گرفته اند.. این بار با 4 سپید در خدمتتون هستم.. سپیدهایی که چند وقت پیش از حیاط خانه ی ما از پشت پنجره رد می شدند.... 1. ... چقدر بهارها را شمردم و تو نیامدی حتی پاییزهای کج و کوله که با رژ های نارنجی پای عابران را خش خش می بندد به سنگفرش های خیابان من به اندازه ی تمام بن بست ها منتظرت بودم که نمی رسند هیچ وقت..شبیه قدم های تو توی کابوس هایم می بینمت که می آیی نمی رسی نمی دانم چرا... پله پله می افتم از طبقه های خواب گرفته رویا و بیداری ام فرقی نمی کند همیشه بدون تو این شعرها به دنیا می آیند توی خیابان... توی پاییز ها و بهارها.. توی کابوس های که بدون تو مرا سقط می کنند. 2. ((آه ممنوعه)) قفسه هایی که سر ریز شده از عکس های تویی که پر شده از نگاه های منی که... آویزان شده ام سقف این چهار دیواری را... هی بغض می خورم با چشم های ورم کرده سقف سرم را گیج می خورد نمی ترکد این بغض لعنتی تر از تمام نفرین های جهان حرف نمی زنند با من ...دیوارهای این اتاق مقابل آینه می ایستم تا با خودم گپ بزنم و تنها صدایی که می شنوم: بس کن..از بس آه کشیدی... که آینه چشم هایمان را شطرنجی دوبله می کند. 3. ((چشم های تو)) نه فنجان می خواهم نه غزل حافظ رنگ سرنوشت من از سیاهی چشم های تو پیداست. 4. ((گمشده)) قار...جیک...کو... گنجشکم یا کلاغ...؟ لطفا مرا پیدا کنید.. تابستانی باشید گرم و مهربان به نام عشق... و اما شعر: 1.... دست های بی قواره ی این زمین با آدم های کج و کوله اش در من می لولد. کلاغ های پشت پنجره واژه های شوم را نشخوار می کنند در جداره ی منقارهایشان. عروسک های این اتاق هم شبح شبح ترس می چپانند بالای سرم اصلا همه حسودیشان می شود که چشم های من آبی که نه .قهوه ای زیر زبان بعضی ها فشار دوست داشتنشان را بالاو پایین می کند . . .از بس می لولند به پرو پایم تا چشم می خورم. چشمهایم سیاهی می رود..سرم گیج و کرم خاکی باغچه برایم اسپند دود می کند. 2. ... چقدر توی حیاط هی قدم قدم سوال می شوم که چرا باران؟ چقدر رادیوی جیبی داد و هوار می کند: ((ببار ای ابر بهار با دلم گریه کن خون ببار به سرخی لبای سرخ یار)) شمعدانی های قرمز که زل می زنم می فهمم لبهای باران خورده چه مزه ای می دهند باور کن از وقتی نام تورا دم گوش پرستوها هجی کرده ام کاکتوس ها هم گل داده اند باور کن باران که می زند یاد چشم های تو ترم می کند. توی حیاط قدم قدم چپ و راستم را می گردم تو نمی آیی باران می آید و رادیوی جیبی برای آخرین بار گریه می کند: ((ببار ای ابر بهار به یاد عاشقای این دیار به یاد عاشقای بی مزار...ای بارون....)) . . .و من با فاتحه ی شمعدانی ها لای دست های باغچه خاک می شوم. تابستانتان گرم و دلهایتان گرم تر....
| Design By : Night Skin |

