تبليغاتX
شعرهای پریسا گلی نیا




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


شعرهای پریسا گلی نیا

به نام خدا....

 

1.   ....

سلام...

 

یه سلام به گرمی روزهای تابستون...

 

دلاتون گرم و پراز مهر...طاعاتتون قبول...ماهتون پربرکت

 

اول از همه باید تشکر کنم از همه ی دوستان مهربونم که در این مدت

 

لطف داشتند به این وبلاگ سر زدند.

 

و عذر خواهی می کنم از کسانی که نمی تونم  مرتب بهشون سر بزنم.

 

این تابستون ما گره خورده با یه عالمه کتاب تست و جزوه...

 

 

 

2.   تا ابد.....می مانم.

     

آدم شدیدا مذهبی ای نیستم.مثل خیلی ها یه آدم معمولی

 

عاشق ماه رمضونم...خدارو هم دوست دارم...چون من رو دوست داشته.

 

چشمهام رو بارها روی حقیقت ها بازکرده شاید گاهی وقت ها دیراما...

 

نه خیلی.گاهی در این وبلاگ از واژه هایی مثل خدا...ماه رمضان.و ...

 

صحبت می کنم. چند کامنت از دوستان داشتم که گفته بودند:وبلاگ

 

پدیده ی مدرنیه و جای این امل بازی ها نیست:

 

 

اگر در فرهنگ شما این جور حرف ها امل بازی

 

محسوب میشه...

 

من دوست دارم تا ابد امل باشم.

 

 

 

3.   هنرمندی که یکان یکان مخاطبان جان

را دوست دارد:

 

منتقد نیستم.زیاد بلد نیستم در مورد کارهای هنری نظر کارشناسی بدم.

 

اما تا دلتون بخواد می تونم نقاط مثبت رو تشخیص بدم...چه در افراد

 

چه در کارهای هنریشون...

 

چند سال پیش محمد صالح علا رو در یک برنامه تلویزیونی دیدم.

 

قشنگ حرف می زد...یکم توپوق هاش زیاد بود...ولی برعکس خیلی

 

به آدم می چسبید....

 

بعد از مدتی با ترانه هاش آشنا شدم....

 

چندتا فیلم سینمایی قدیمی ازش دیدم...

 

 حالا هم اجرای خوبش در برنامه ی فرهنگی((دو قدم مانده به صبح))

 

و برنامه ی رادیویی پنج شنبه شبهای رادیو پیام..

 

خیلی ها می گن توپوق هاش واسه اینه که خودش ور مجبور می کنه به

 

خاص حرف زدن...ولی من فکر می کنم باید اسم اینها رو گذاشت

 

توپوق های هنری.. این لحن حرف زدن از درونشه...از وجودی که

 

عاشق هنره....

 

صالح علا به استقلال هنری رسیده...در اجرا و در شعرو ترانه...

 

چند وقت پیش یکی از ترانه هاشو رو برای یک نفر می خوندم که

 

سررشته ای در شعر نداره...با اولین بیت...گفت که این ترانه از

 

صالح علاست...این یعنی استقلال زبانی در شعر...شعر و ترانه ی

 

محمد صالح علا برای خود خود خودشه...بدون الگو برداری....

 

اون یکان یکان هموطنان و مخاطبان جان رو دوست داره

 

به هر حال برای اقای محمد صالح علا آرزوی سلامتی و موفقیت دارم...

 

و یک ترانه از محمد صالح علاء:

 

روی ماه دستمال نم دارمی کشم

 

نوک قاشق..آسمونومی چشم

 

می پاشم ستاره ها رو سر رات

 

تا بیای قدم بذاری رو چشم

 

 

 

واسه ی اومدنت برنامه هاست

 

همه ی جاده ها آب پاشی می شه

 

نوک هر پرنده ای شاخه گلی

 

کف رودخونه هامون کاشی می شه

 

یه حساب تازه ای باز می کنم...

 

                              روی ماهت رو پس انداز می کنم..

 

 

 

4.   پیشنهاد کتاب

 

1 .مجموعه ی غزل:تشنج کلمات از صالح سجادی

 

امشب منو ((بنان)) وخدا گریه می کنیم

 

در اوج دیلمان و دعا گریه می کنیم

 

امشب خدا به حال من و بندگان خویش

 

ما هم به حال و روز خدا گریه می کنیم................

 

 

2. گزیده ی اشعار:تبعید به شما از هیوا مسیح

 

من به من.به تو.به تن.وطن مربوطم...

      

      این جا تنها جایی است که به هیچ کس مربوط نیست.

 

 

 

5.سپیدهایی از من....

 

1 . ..........

 

صبح:

 

فنجان چای ته دلش قند آب می شود

 

برای یک لحظه بودن تو.

 

وحسرت لب هایت را می نوشد

 

درست شبیه لب های من....

 

ظهر:

 

این لحظه های بد

 

هی کش می آید

 

        کش می آید

        

             کش می آید

 

انگار به لحظه های بی تو بودنم

 

                     پنیر پیتزا زده اند.

 

شب:

 

شام آخر است

 

مرگ برایم آش می پزد

 

با یک وجب روغن....

 

 

2.((آسانسور))

 

چقدر این اتاق

 

نمی آید به تو

 

که اهل پایین ترین نقطه ی شرقی

 

این آپارتمان باشی

 

با دهانی یخ زده....قهوه ای یخ زده

 

اتفاق های زیادی در این فنجان

 

افتادن....

 

از طبقه ی چهاردهم آپارتمان

 

یا تراسی که دار می روید...

 

از گیس های بریده دور گردنش

 

باور کن تو.هم می توانی اتفاق بیافتی

 

توی اتاق

 

لای کتاب ها

 

ته فنجانهای قهوه

 

یا درست چهارده طبقه صعود...

 

سقوط کنی

 

در غروب های حسرت

 

تو هم  می توانی اتفاق بیافتی

 

صعود کن

 

سنگفرش های این کوچه منتظراند

 

کروکی دست هایت را بکشند.

 

 

3.((مرد دریا))

 

مرد کنار ساحل

 

چشم هایش را سپرده بود

 

به غروب های نصفه و نیمه ی پاییزی

 

و کشتی هایی که لنگر انداخته اند

 

بهانگی این همه غربت را...

 

این کلک های چوبی

 

قلب خیلی هارا به بازی گرفته

 

که انگار کسی در دور دست

 

با شاخه ای از لبخندهای تاریخی.........

 

دل این مرد را

 

سال ها بند کرده چیزی

 

به صخره های این ساحل

 

شاید امیدی ..به قایقی...یا...

 

یک غروب

 

دریا روانی این همه ماندن

 

کشتی را می بلعد...

 

مرد را می بلعد..

 

و روی ماسه ها

 

ردپایی که می خواست عاشق پری ها باشد.

 

 

 

                        تا بعد های دور.....

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 16:9 توسط پریسا گلی نیا| |


Design By : Night Skin