تبليغاتX
شاعری که تنها بهانه ی زندگی اش عشق است. - باغ غصه

باغ غصه

به نام آنکه مهربان است...

 

 

با سلام خدمت تمام دوستان خوب و عزیز...

خوب به سلامتی امتحانات ما هم تمام شدند.و ....می ماند  نتیجه که انشاالله خوب است و شما هم دعا کنید.بدترین دوره ی امتحانات همین دوره بود.نه از لحاظ کیفیت امتحانات .فقط اینکه بیشتر از درس خواندن گوش به زنگ بودیم که اخبار اعلام کند :تعطیل...وخوب این تعطیلات فرصتی شد برای مطالعه ی بیش تر اما...سخت گذشت.

خوب برویم سراغ اصل مطلب که شعر است.

باز با یک غزل  از روزگارمان به روز کردم و شدیدا منتظر نقدها و نظرات خوب شما هستم...

به سراغ من اگر می آیید

پشت این وبلاگم...

پس شما نقد کنید.

 

 

((دنیا))

 

این جا که اسمان دلش از غصه در تپش

 

بین خزان وفصل بهار است کشمکش

 

برگی که خسته می شود از دست شاخه ها

 

فریاد باغ غصه همین است :خش و خش

 

این باغ حادثه  پر از  ناله   و  فریب

 

نوزاد  کینه  را  شده  او  مهد   پرورش

 

نامردمان  کینه  چه   راحت   ستمگرید

 

خسته است قلب من به خدا از همین روش

 

مهر و وفا و عشق دروغی است بی گمان

 

  ژن های  ظلم  ادمیان  باز در جهش

 

من امر می کنم که زمین صبر کن بایست

 

با خسته چرخشت شده اعصاب مرتعش

 

دیگر گذشت فرصت ماندن...و باغ گفت:

 

دست از همین زمانه ی بی ابرو بکش...

 

 

 

 

                       تا بعد....

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط پریسا گلی نیا | 17:42 | یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 •
***java4ir.blogfa.com***

***java4ir.blogfa.com***