تبليغاتX
شاعری که تنها بهانه ی زندگی اش عشق است. - شهر بام های سفالی

شهر بام های سفالی

                   

بنام  آنکه مهربان است..

 

سلام…یک سلام بهاری قشنگ به شما دوستان عزیز.

 

این بار هم به روز کردم البته نه با غزل نه مثنوی نه سپید…

 

من از حضور آبی خزر حرف می زنم. .

.

شهر بام های سفالی

 

می خواهم از جایی برایتان بنویسم که در هوایش شاعری کرده ام.ستاره های شب هایش را

 

شماره کرده ام.با چشم های بی قرار عاشقانش بیقراری کرده ام و هم چون  ساحل میزبان موج

 

موج دریایش بو ده ام.شهری زیبا که طبیعت برایش آغوش گشوده است و با بازوان دریا و کوه

 

آن را در آغوش گرفته است.چه بگویم از ساحلش که عطر ماهی گیران عاشق را می دهد.چه

 

بگویم از روزهایی که پا به ساحلش گذاشتم و ترانه ی ماهی گیر ماهی گیر را

 

خواندم.روزهایی   که  زیرباران های عاشقانه اش به ساز باد رقصیده ام.

 

 

کودکی هایم  را  ورق  می زنم  و  به  یاد  هم آغوشی  با  امواج  دریا  می افتم.

 

چه قدر دلم می خواست دریا را بغل کنم.آسمان را سر تا سر به بوسه بگیرم.یاد آن روزها

 

خوش.آری من زاده ی این خاکم.خاکی حاصل خیز که هر لحظه از آن عشق  می روید.

 

من زاده ی دریایم. فرزند کوه ها.از آب بارانش  درخت  وجودم  پرثمر گشته  است.

 

شهری که نام   ((شهر بام های سفالی))   را برایش بر گزیده اند. نمی دانی  رقص قطره های

 

باران روی بام های سفالی چه قدر تماشایی است.بارانی که آدمی را شاعرو شاعر را شاعر تر

 

می کند.

 

یادم می آید از زمانی که طبع شعر در من جوانه زد  قطرات باران بودند که برایم قافیه

 

می آوردند.همین قطرات باران بودند که مراعات حال مرا می کردند  تا  مراعات  نظیر در

 

شعرهایم  به  رقص در آید.  که  غزل همسایه ام شود.که قصیده را حس کنم.که به سپیدی

 

شعرهای سپید چشمانم روشن شود.که به تازگی شعرهای نو تازه شوم.

 

 

شهری که وصف حالش را بیان کردم مدرسه ا ی دارد نشان قدمت.علم.فرهنگ.عشق به

 

آموختن.مدرسه ((حکیم نظامی)) که از خاک این شهر سربرآورده است و زمینش میزبان

 

قدم های بزرگ مردانی چون نیما یوشیج شده است.شهری که از آن آهسته

 

عبور کرد ه اند وآهسته رو نام گرفته است..

 

 

از این خاک شاعر خیز و عاشق خیز اکسیرها و بنی مجیدی ها برخواسته اند که شاعرانگی شان

 

زبان زد است.

 

این شهر شهید پرور گلگون  کفنانی  را  نثار  ایران  کرده  است  که مشق هایشان را روی بام

 

های سفالی می نوشتند.

 

حالا شاعرانه ترین احساساتم را با تغزلات وجودم تقدیم شهر بام های سفالی و مردم غیور و

 

باصفایش می کنم.

 

 

      

                         شهری شمالی و زیبا یعنی:آستارا 

 

خوب دوستان عزیز برای آشنایی بیشتر با شهرستان آستارا.جاذبه های

 

طبیعی .تاریخچه و … آن می توانید به ((در گاه الکترونیکی آستارا))

 

مراجعه کنید.

 

     http://astaranama.ir

 

 

و در آخر تصمیم دارم نام تعدادی از شاعران آستارا رو براتون بنویسم:

 

و در آخر تصمیم دارم نام تعدادی از شاعران آستارا رو براتون بنویسم:

 

1.اکبر اکسیر.2.منصور بنی مجیدی.3.شهرام پوررستم.4.اورنگ ضیا

 

5.هوشنگ مجرب.6.آرش نصرت اللهی 7.داوود ملک زاده.

 

8.شیوا فرازمند.9.افشین خدامرد.10.مرحوم صمد جامی.

 

11.بهناز جعفری..12شیما مولایی فرد.13.یوسف هدایتی

 

14.یاشار صلاحی.15.یاسر فرازی مقدم.و...

 

و تعدادی از آثار منتشر شده از این عزیزان:

 

1.((بفرمایید بنشینید صندلی عزیز))((زنبورهای عسل دیابت گرفته اند.)) اکبر اکسیر.

 

2.((این ابر در گلو مانده)) :منصور بنی مجیدی

 

3.((وقتی تو هستی من اسمانم))کار مشترک شیوا فرازمند .شیما مولایی .

 

4.((تهران برای شعر شدن شهر کوچکی است))داوود ملک زاده

 

5.((در ایوان شب بوها)) شهرام پوررستم

 

6.((شعر جوان آستارا))به کوشش داوود ملک زاده(مجموعه ی شعر  شاعران جوان)

 

و... .این ها فقط تعدادی از نام ها و آثار شاعران آستارا بودند.

 

ممنون از اینکه همراهم بودید.

 

                           

 

                            عاشق بمانید ...همیشه

 

 

!! نوشته شده توسط پریسا گلی نیا | 19:21 | پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 •
***java4ir.blogfa.com***

***java4ir.blogfa.com***