تبليغاتX
شعرهای پریسا گلی نیا - هستم...




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


شعرهای پریسا گلی نیا

به نام عشق...

 

و اما شعر:

 

1....

 

دست های بی قواره ی این زمین

 

با آدم های کج و کوله اش

 

در من می لولد.

 

کلاغ های پشت پنجره

 

واژه های شوم را نشخوار می کنند

 

در جداره ی منقارهایشان.

 

عروسک های این اتاق هم

 

شبح شبح ترس می چپانند  بالای سرم

 

اصلا همه حسودیشان می شود

 

که چشم های من آبی که نه .قهوه ای

 

زیر زبان بعضی ها

 

فشار دوست داشتنشان را بالاو پایین می کند

.

.

.از بس می لولند به پرو پایم

 

تا چشم می خورم.

 

چشمهایم سیاهی می رود..سرم گیج

 

و کرم خاکی باغچه برایم اسپند دود می کند.

 

2. ...

 

چقدر توی حیاط

هی قدم قدم سوال می شوم

 

که چرا باران؟

 

چقدر رادیوی جیبی داد و هوار می کند:

 

((ببار ای ابر بهار

 

با دلم گریه کن خون ببار

 

به سرخی لبای سرخ یار))

 

شمعدانی های قرمز که زل می زنم

 

می فهمم لبهای باران خورده چه مزه ای می دهند

 

باور کن از وقتی نام تورا دم گوش پرستوها هجی کرده ام

 

کاکتوس ها هم گل داده اند

 

باور کن

 

باران که می زند

 

یاد چشم های تو ترم می کند.

 

توی حیاط  قدم قدم چپ و راستم را می گردم

 

تو نمی آیی

 

باران می آید

 

و رادیوی جیبی برای آخرین بار گریه می کند:

 

((ببار ای ابر بهار

 

به یاد عاشقای این دیار

 

به یاد عاشقای بی مزار...ای بارون....))

 

.

.

.و من با فاتحه ی شمعدانی ها

لای دست های باغچه خاک می شوم.

 

                          تابستانتان گرم و دلهایتان گرم تر....

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 19:46 توسط پریسا گلی نیا| |


Design By : Night Skin